قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
658
درة التاج ( فارسى )
جرم صاعقه دقيق « 1 » بغايت باشد ، مانند كنارهء شمشير - و بهرج رسد از اشياء صلبه به دو نيم كند ، و مقدار انفراج نباشد الّا اندكى ، اين جنين است با آنك گفتهاند كى مادّهء آن لطيف بغايت باشد بسبب شدّت تسخّن او ، و لطافت موجب شدّت انفعال باشد ، با قوّت فعل ، لا سيّما مثل اين افعال عظيم . و گاه باشد كى نفوذ كند در ثياب ، و اشياء رخوه ، و منصدم شوذ بأشياء صلبه ، جون آهن ، و زر ، و بگدازاند « 2 » آن را تا بحدّى كى زر را در كيسه بگدازاند « 3 » - و كيسه را نسوزذ ، و زر كى بر زين و لجام باشد بگدازاند « 4 » ( آن را تا به حدى ) - و دوال را نسوزاند . و از كواكب ذوات الأذناب بعضى آن است كى جند ماه مىماند و در آن مىيابند آنج او را دو حركت باشد - طولى و عرضى . و اسباب مادّى ، و فاعلى ، كى ياذ كرديم كافى نباشد درينها ، و امثال آن ، بل لابدّ باشد از قوّتى « 5 » روحانى - تا اين امور و آنج جارى مجرى ايشان است تمام شوذ ، و در قوّت آنك ديذيم او را يا شنيديم احوال او را از بشر ، نيست كى بشناسذ علل تامّهء يك يك ازين متكوّنات بتفصيل ، و نه آنك حصر كند آن را ، تا احاطت بعلّت هر يكى از « آ » نها جه رسذ . و جون ما را سبيلى نيست باستقصاء آن اقتصار برين قدر از ان احرى و اولى باشد . مقالت بنجم از فن اوّل از جملهء سيّم كى در علم طبيعى است در آنج متكوّن مىشوذ از عناصر بتركيب و آن مواليد ثلثه است : معدن ، و نبات ، و حيوان . هر مركّبى از عناصر كى او را صورتى باشد : يا متحقّق نشود ما را كى صورت او مبدأ حسّ و حركت اراديست ، يا متحقق شوذ ما را آن . و اوّل اگر متحقّق نشوذ در صورت او مبدئيّت تغذيه ، و نموّ ، و توليد آن ، مركب معدنى باشذ و اگر متحقق شوذ ما را آن ، او مركب نباتى باشد ،
--> ( 1 ) - رقيق - اصل . ( 2 ) - بگذارند - اصل . ( 3 ) - بگذارند - اصل . ( 4 ) - بگذارند - اصل . ( 5 ) - قوى - اصل - ط .